معنی خضره
6 بازدید
[ خَ ضِ رَ ] (ع اِ) واحد خضر، یعنی یک ترهٔ سبز. || یک درخت که در آخر گرما سبز شود و بار آورد. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب) (از اقرب الموارد).[ خَ ضِ رَ ] (اِخ) علم است خیبر را: گذشت آن حضرت (ص) بزمینی که آنرا عثره یا عفره یا عذره گفتندی پس نامید آنرا خضره. (منتهی الارب).[ خَ ضِ رَ ] (اِخ) نام زمین متعلق به محارب در نجد و گویند: از اعمال مدینه است. (از معجم البلدان).[ خِ رَ ] (اِخ) نام یکی از صحابیان است که در خدمت پیغمبر احترام بسیار داشت. (از قاموس الاعلام ترکی ج ۳).
کلمات همقافیه با «خضره»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ره» برای سرودن شعر