معنی خضرت
6 بازدید
[ خُ رَ ] (ع اِمص) سبزی. (یادداشت مؤلف): سردار خضرذاتش خضر بهشت خضرت سالار روح بینش روح فرشته مخبر. خاقانی. بنضرت حال و خضرت وقت مغرور گشتن از فضیلت عقل و نهج رشد دور است. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). گفت: در کودکی از بسطام بیرون آمدم، ماهتاب می تافت جهان آرمیده و خضرتی دیدم که هیجده هزار عالم در جنب آن خضرت ذره ای نمود. شوری در من افتاد و حالتی عظیم بر من غالب شد. (تذکرةالاولیای عطار). || خضرت در اسب و شتر مایل به تیرگی و در انسان گندمگونی است. (یادداشت بخط مؤلف) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «خضرت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رت» برای سرودن شعر