معنی خضرآباد

معنی خضرآباد

6 بازدید
[ خِ ] (اِخ) دهی است از دهستان باراندوزچای بخش حومهٔ شهرستان ارومیه. واقع در ۳۲هزارگزی جنوب خاور ارومیه و دوهزاروپانصدگزی شمال شوسهٔ ارومیه به مهاباد. این دهکده در جلگه قرار دارد با ۱۹۸ تن سکنه. آب آن از درین قلعه و محصول آنجا غلات، برنج، توتون، چغندر، انگور و حبوبات. و شغل اهالی زراعت و صنایع دستی جوراب بافی و راه آن ارابه رو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).
[ خِ ] (اِخ) دهی است از دهستان آغمیون بخش مرکزی شهرستان سراب. واقع در بیست هزارگزی شمال خاوری سراب و نه هزارگزی شوسهٔ سراب به اردبیل. این دهکده کوهستانی و معتدل با ۱۳۷ تن سکنه است. آب آن از چشمه و محصول آنجا غلات، حبوبات و شغل اهالی زراعت و گله داری و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).
[ خِ ] (اِخ) دهی است از دهستان تکاب بخش ریوش شهرستان کاشمر. واقع در بیست ودوهزارگزی باختری ریوش سر راه مالرو عمومی ریوش به سنقری. این دهکده کوهستانی با ۱۶۰ تن سکنه و آب آن از قنات و محصول آنجا غلات می باشد. شغل اهالی زراعت و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).
[ خِ ] (اِخ) دهی است از دهستان سبزواران بخش مرکزی شهرستان جیرفت. واقع در هفده هزارگزی جنوب خاوری سبزواران و دوهزارگزی رودخانهٔ هلیل. این دهکده در جلگه واقع و آب و هوای آن گرمسیری و دارای ۱۶۹ تن سکنه می باشد. آب آن از رودخانهٔ هلیل و محصول آنجا غلات، برنج. و شغل اهالی زراعت و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).
[ خِ ] (اِخ) یکی از بخشهای یازده گانهٔ شهرستان یزد. واقع در باختر این شهرستان بحدود و مشخصات زیر: حدود: از شمال به بخش اردکان، از جنوب به بخش تفت و نیزار، از خاور به بخش اشکذر و از باختر بدشت نمک. وضع طبیعی: این بخش در قسمت خاور کوهستانی و در قسمت باختر بدشت نمک مربوط است و کوههای آن عبارتند از: ۱-کوه دوله در جنوب باختر خضرآباد. ۲-کوه زسنگ و کوه چادز در باختر. ۳-رشته کوه کشکوه، در مرکز این بخش که از جنوب بطرف شمال ادامه دارد. ۴- در قسمت جنوب باختری این بخش در دهستان ندوشن ارتفاعات سنفردی دیده میشود که عبارتند از: کوه مادن به ارتفاع ۶۵۰ متر و کوه خطاب به ارتفاع ۶۴۰ متر و چاهکوه به ارتفاع ۵۶۵ متر. هوای بخش در قسمت کوهستانی، یعنی در خاور معتدل و در قسمت باختری دهستان ندوشن نسبتاً گرم و آب مزروعی قراء از قنوات تأمین میشود و محصول عمدهٔ آن غلات و شغل اهالی زراعت و مختصری گله داریست و صنایع دستی محلی کرباسبافی است. بیشتر قراء این بخش بوسیلهٔ راههای فرعی و مالرو بیکدیگر مربوطاند و در فصل خشکی ببعضی از قراء اتومبیل می توان برد. و راه ماشین رو ندوشن به ابرقو از گردنهٔ پرپای رشته ارتفاع کشکوه گذشته و از کنار رودخانه لرد به ابرقو منتهی میشود. رودخانه های مهم آن عبارتند از: رود شلگون و رودخانهٔ عرب که در فصل بارندگی از ارتفاعات خاوری این بخش جاری شده به باطلاق و شوره زارهای ابرقو فرومی روند. این بخش از دو دهستان بشرح زیر تشکیل شده: ۱- دهستان کذاب با ۱۰ آبادی و ۲۹۰۸ تن سکنه. ۲- دهستان ندوشن با ۸ آبادی بزرگ و کوچک که جمعیت آن ۴۳۶۸ تن و مذهب اهالی شیعه و زبان مادری آنها فارسی است. شرح هر یک از ده و دهستانهای بالا در جای خود می آید. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱۰).
[ خِ ] (اِخ) قصبهٔ مرکز بخش خضرآباد شهرستان یزد. واقع در چهل وهشت هزارگزی باختر یزد متصل براه ماشین رو خضرآباد به یزد است با مختصات جغرافیایی زیر: طول ۵۳ درجه و ۹ دقیقه خاوری از نصف النهار کرینویچ و عرض ۳۱ درجه و ۵۶ دقیقه و ۳۰ ثانیهٔ شمالی اختلاف ساعت با طهران ۹ دقیقه و ۴ ثانیه می باشد. وقتی که طهران ساعت ۱۲ می باشد خضرآباد ۱۲ و ۹ دقیقه و ۴ ثانیه است. موقعیت طبیعی: کوهستانی با ۳۳۹ تن سکنه. آب آن از قنات و شغل اهالی زراعت و محصول آنجا غلات و صنایع دستی زنان کرباس بافی و راه آن فرعی است. بدانجا بخشداری و پاسگاه ژاندارمری وجود دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱۰).
[ خِ ] (اِخ) دهی است از بخش ابرقو شهرستان یزد. واقع در ۲۵هزارگزی جنوب باختری ابرقو و ۲۲هزارگزی جنوب راه ابرقو به فراقه. این ده در جلگه قرار دارد با آب و هوای معتدل و ۱۵۷ تن سکنه. آب آن از قنات و محصول آنجا غلات، پنبه و تره بار و شغل اهالی زراعت و صنایع دستی زنان قالی بافی و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱۰).
[ خِ ] (اِخ) دهی است از دهستان تکاب بخش ریوش شهرستان کاشمر. واقع در بیست ودوهزارگزی شمال باختری ریوش سر راه مالرو عمومی ریوش بسنقری. این دهکده کوهستانی است با آب و هوای معتدل آب آن از قنات و محصول آنجا غلات و شغل اهالی زراعت و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).

کلمات هم‌قافیه با «خضرآباد»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اد» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید