معنی خضب
6 بازدید
[ خَ ] (ع اِ) سبزی شکوفهٔ خرما. ج، خضوب. || سبزهٔ نودمیده بباریدن باران. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب) (از اقرب الموارد). || سبزی که از درخت برآید در اول برگ آوردن. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب).[ خَ ] (ع مص) رنگ کردن چیزی. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب) (از اقرب الموارد). منه: خضب الید و غیرها خضبا؛ رنگ کرد دست و جز آنرا بحنا و هرگاه دست و موی و جز آنرا ذکر نکنند، می گویند: خضب خضابا. (ناظم الاطباء). || سبز شدن شکوفهٔ خرما. || برآمدن گیاه از زمین. منه: خضبت الارض. || سبز شدن درخت. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «خضب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ضب» برای سرودن شعر