معنی خضارمه
7 بازدید
[ خَ رِ مَ ] (اِخ) خضرمی. قومی از مردم ایران را گویند که در اوایل اسلام هجرت کرده، سکونت شام را اختیار نمودند و آنان که سکونت بصره را اختیار کردند اساورة و آنانکه سکونت کوفه را برگزیدند احامره و کسانی که سکونت الجزیره را قبول نمودند جراجمه و کسانی که سکونت یمن را قبول کردند ابناء و آنان که سکونت موصل را اختیار نمودند جرامقه گفتند. (ناظم الاطباء). از این قوم اند عبدالکریم خضرمی بن مالک و هبار خضرمی بن عقیل و عباس خضرمی بن حسن. (منتهی الارب). || جِ خضرم. (منتهی الارب) (از تاج العروس). رجوع به خضرم در این لغت نامه شود.
کلمات همقافیه با «خضارمه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مه» برای سرودن شعر