معنی خصیة
13 بازدید
[ خُ صْ / خِ صْ یَ ] (ع اِ) خایه. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب) (از اقرب الموارد). گُند. جُند. تخم. بیضه (یادداشت بخط مؤلف). در تحفهٔ حکیم مؤمن دربارهٔ آن آمده است: از جمیع حیوان زبون ترین اعضاء و رطوبت در او غالب و مهمترین همه خصیهٔ خروس فربه است مبهی و مولد خون... پختن و با نمک و سعتر استعمال نمودن است و خواص خصیهٔ هر حیوانی در ضمن آن مذکور می گردد. در اختیارات بدیعی چنین آمده است: بهترین آن خایه خروس فربه بود و نیکی و بدی خصیه بحسب حیوان بود. طبیعت وی گرم و تر بود و گویند سرد و خشکست، غذای نیکو دهد خاصه خروس فربه منی زیادت گرداند. مصلح آن انجدان است: هوای آن گرمسیر است بغایت، چنانک مردم آنجا بتابستان خصیه در جفت بلوط گیرند و اگر ریش شود از عظیمی. (فارسنامهٔ ابن بلخی).[ خُ صی یَ ] (ع ص نسبی) خمی است که در خصوص کوفه ساخته میشود. (منتهی الارب). منه: دنان خصیه.
کلمات همقافیه با «خصیة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یة» برای سرودن شعر