معنی خصومت کردن
5 بازدید
[ خُ مَ کَ دَ ] (مص مرکب) دشمنی کردن. عداوت کردن. پیکار کردن : خواستم کز مهربانی بوسه ای رویش زنم خشم من با من خصومت کرد و از من کین کشید. امیرمعزی. سپر از تیغ تو در روی کشیدن نهی است من خصومت نکنم گر تو به پیکار آیی. سعدی (طیبات). || داوری کردن. (یادداشت بخط مؤلف).
کلمات همقافیه با «خصومت کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر