معنی خصمی
5 بازدید
[ خَ ] (حامص) دشمنی. (از ناظم الاطباء): خصمی خود یاری حق کردن است.نظامی. خصمی کژدم بتر از اژدهاست کاین ز تو پنهان بود آن برملاست.نظامی. اگر شبی پیرزنی در خانهٔ بی برگ خفته باشد، دامن تو گیرد و بر تو خصمی کند. (از تذکرة الاولیای عطار). گفت: با خدای یار باش در خصمی نفس خویش، نه با نفس یار باش در خصمی خدای. (تذکرةالاولیای عطار). ملک پرسید: که موجب خصمی اینان در حق تو چیست؟ (گلستان سعدی). گر همه خلق بخصمی بدرآیند یکی را چه تفاوت کند آنرا که تو مولا و نصیری. سعدی (خواتیم).
کلمات همقافیه با «خصمی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «می» برای سرودن شعر