معنی خصمانه

معنی خصمانه

6 بازدید
[ خَ نَ / نِ ] (ص نسبی، ق مرکب) دشمنانه. دشمن وار. (یادداشت بخط مؤلف): خصمانه چون بجنگ درآید بر در ضرب بر خصم کارزار کند روزگار زار.سوزنی. در کشتن خود یارم من با تو چه غم دارم گر جان و دل خسرو خصمانه برون آید. امیرخسرو (از آنندراج). آفتی کز بهر جان خویشتن می ساختم آنچنان خصمانه می آید که من میخواستم. ملا شانی تکلو (از آنندراج). || (اِ) مانند دشمن . حریف. (آنندراج): نیست هم زور تو خصمانه ات از من بشنو میرود هرزه درین معرکه ها گفت و شنود. میرنجات (از آنندراج). || (حامص) غور و پرداخت احوال و این ظاهراً از عالم معنی شفقت باشد که در اصل شفقت بمعنی ترس است. در این صورت خصمانه، بمعنی تربیت خواهد بود که بطور دشمن بر احوال شخص نظر کرده او را تربیت باید نمود. پس بمعنی الطاف و مهربانی مجاز باشد، لیکن سند آن یافته نشده. (آنندراج).

کلمات هم‌قافیه با «خصمانه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «نه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید