معنی خشیب
7 بازدید
[ خَ ] (ع اِ) شمشیر بساخت نخستین که هنوز آن را سوهان و صیقل نکرده باشند. ج، خُشُب، خَشائب. || زنگ زدوده و ردی و بلایه. (از منتهی الارب) (از لسان العرب) (از اقرب الموارد) (از تاج العروس). ج، خُشُب، خَشائب. || برگزیده و چیده و تراشیده از تیر و کمان در تراش نخستین. ج، خُشُب، خَشائب. || شتر ستبر و هر چیزی که خشن باشد. ج، خُشُب، خَشائب. || دراز و درشت اندام برهنه استخوان در کمال سختی. (از تاج العروس) (از لسان العرب) (از اقرب الموارد) (منتهی الارب). ج،خشب، خشائب.
کلمات همقافیه با «خشیب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یب» برای سرودن شعر