معنی خشک گشتن
7 بازدید
[ خُ گَ تَ ] (مص مرکب) بی حرکت ماندن چنانکه در فالج یا در مرگ. (یادداشت بخط مؤلف): دم سگ بینی ابا تیفوز سگ خشک گشته کش نجنبد هیچ رگ. رودکی (از صحاح الفرس).
کلمات همقافیه با «خشک گشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر