معنی واژه خشکه
4 بازدید
[ خُ کَ / کِ ] (ص نسبی، اِ) پلاو (پلو) بی روغن. || آرد گندم ناپخته. (برهان قاطع). || نان مخصوصی است. (یادداشت بخط مؤلف). || نوعی آهن زودشکن. (یادداشت بخط مؤلف). || در اصطلاح تدبیر منزل بمعنی استخدام نوکر و خادمه است با ماهیانهٔ نقدی بی طعام و بی لباس. (یادداشت بخط مؤلف). - زراعت خشکه؛ زراعت دیمی. (یادداشت بخط مؤلف). - سرفه خشکه؛ سرفهٔ بدون خلط. (یادداشت بخط مؤلف). - سرماخشکه؛ سرمای بدون بارندگی. (یادداشت بخط مؤلف).