معنی واژه خشکنانک
4 بازدید
[ خُ نَ ] (اِ مرکب) خشکنانج. خشکنانه. رجوع به خشکنانج و خشکنانه شود: و چندان اطعمهٔ غریب بر آن سماط بود که در حصر... نگنجد و در میان تلی عظیم از حلاوی و خشکنانک برهم ریخته بود چنانکه مرد ایستاده در پس آن نمی نمود. (تجارب السلف).