معنی واژه خشکدست
3 بازدید
[ خُ دَ ] (ص مرکب) آنکه دست بی حرکت دارد، اَشَلّ. شَلاّء. اَعسَم. (یادداشت بخط مؤلف). || ممسک. بخیل. (ناظم الاطباء) (آنندراج) (یادداشت بخط مؤلف): جهان کز آب کرم بحر بود برگردید ز دست بخل تو ای خشک دست تردامن. شریف تبریزی (از آنندراج).