معنی واژه خشکبیجار
4 بازدید
[ خُ کِ ] (اِخ) از بلوکهای اطراف دشت در گیلان، عدهٔ قرای آن ۳۸ و مساحت آن ۴۰ فرسنگ. مرکز آن خشکبیجار وحد شمالی دریا و شرقی لشت نشاء و حد جنوبی کوچصفهان و غربی خمام می باشد. (یادداشت بخط مؤلف). در فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۲ آمده است: نام یکی از دهستانهای بخش خمام شهرستان رشت است. این دهستان در خاور خمام واقع و محدود است از طرف شمال به دریای خزر و از خاور به بخش لشت نشاء و از باختر به دهستان حومهٔ خمام از جنوب به بخش کوچصفهان. این دهستان از سی و دو آبادی بزرگ و کوچک تشکیل شده و سکنهٔ آن در حدود ۲۰ هزار نفر و مرکز دهستان بازار خشکبیجار و قراء مهم آن عبارت است از طبالوندان، جیرکویه، ویشکاو شهرستان.[ خُ کِ ] (اِخ) قصبهٔ مرکزی دهستان خشکبیجار بخش خمام شهرستان رشت واقع در ۱۲ هزارگزی خاور خمام و شوسه. این دهکده در جلگه قرار دارد با آب و هوای معتدل و مرطوب. روزهای دوشنبه و پنج شنبه در این قصبه بازار عمومی است. ادارات بهداری و آمار و محضر رسمی و پاسگاه ژاندارمری و دبستان مختلط دارد. راه آن بهر طرف مالرو است. روزهای بازار کشاورزان قراء اطراف محصولات خود را برای فروش به بازار آورده و احتیاجات خود را از پیشه وران سیار خریداری می نمایند. دو بقعه متبرکه دارد که بنای آن نسبةً قدیمی است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۲).