معنی خشکانج
5 بازدید
[ خُ ] (ص) خشک اندام. لاغر. نزار. سخت نحیف . (یادداشت بخط مؤلف): تو چنین فربه و اکنده چرائی پدرت هندوی بود یکی لاغر و خشکانج و نحیف. لبیبی.
کلمات همقافیه با «خشکانج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نج» برای سرودن شعر