معنی واژه خشکآخور
5 بازدید
[ خُ خُرْ ] (اِ مرکب) کنایه از سال قحط و سالی که گیاه و علف کم رسته باشد. (از برهان قاطع). سال قحط. خشکسالی. (شرفنامهٔ منیری) (آنندراج) (انجمن آرای ناصری): ز خشک آخور خذلان برست خاقانی که در ریاض محمد چرید کشت رضا. خاقانی. || کنایه از کمی عیش. (برهان قاطع): آن جگرتر کن من کو که ز نادیدن او خشک آخورتر از این دیدهٔ تر کس را نی. خاقانی. دیدم این منزل عجب خشکآخور است از قناعت میزبان خواهم گزید.خاقانی. || آخور اسب که در آن چیزی نباشد. (فرهنگ خطی): ابلقی را کآسمان کمتر چراگاه وی است چند خواهی بست بر خشک آخور آخر زمان. خاقانی. چون اسب ترا سخره گرفتند یکی دان خشک آخور و تر سبزه چه دربند چرائی. خاقانی. || (ص مرکب) مردم رذل و ممسک را نیز گویند. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء).