معنی خشک‌آخور

معنی واژه خشک‌آخور

5 بازدید
[ خُ خُرْ ] (اِ مرکب) کنایه از سال قحط و سالی که گیاه و علف کم رسته باشد. (از برهان قاطع). سال قحط. خشکسالی. (شرفنامهٔ منیری) (آنندراج) (انجمن آرای ناصری): ز خشک آخور خذلان برست خاقانی که در ریاض محمد چرید کشت رضا. خاقانی. || کنایه از کمی عیش. (برهان قاطع): آن جگرتر کن من کو که ز نادیدن او خشک آخورتر از این دیدهٔ تر کس را نی. خاقانی. دیدم این منزل عجب خشکآخور است از قناعت میزبان خواهم گزید.خاقانی. || آخور اسب که در آن چیزی نباشد. (فرهنگ خطی): ابلقی را کآسمان کمتر چراگاه وی است چند خواهی بست بر خشک آخور آخر زمان. خاقانی. چون اسب ترا سخره گرفتند یکی دان خشک آخور و تر سبزه چه دربند چرائی. خاقانی. || (ص مرکب) مردم رذل و ممسک را نیز گویند. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء).
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید