معنی خشونت
13 بازدید
[ خُ نَ ] (ع مص) درشتی و زبری. (ناظم الاطباء). ضد لینت و نرمی، خلاف نعومت. (یادداشت بخط مؤلف). || غلظت. (از ناظم الاطباء): خشونت این کلمه مؤثر آمد و او را بگرفتند و به خوارزم فرستادند. (از ترجمهٔ یمینی). امیر عضدالدوله با جلالت قدر و نباهت ذکر و خشونت جانب و عزت ملک و نخوت پادشاهی همواره رضاء آنجانب نگاهداشتی. (از ترجمهٔ یمینی). || سختی و تندی و تیزی. (ناظم الاطباء): از سر حدت مزاج و خشونت طبع برلجاج اصرار نمود. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). || سخت رویی. خشم. غضب. (از ناظم الاطباء): بقالی را درمی چند بر صوفیان گرد آمده بود در اواسط هر روز مطالبه کردی و سخنهای با خشنوت گفتی. (گلستان سعدی). || خشکی. - خشونت حلق؛ خشکی گلو. (یادداشت بخط مؤلف). - خشونت صدر؛ خشکی سینه. (از یادداشت بخط مؤلف). - خشونت فم؛ خشکی دهان. (یادداشت بخط مؤلف). - خشونت کردن؛ درشتی کردن. تندی کردن. (یادداشت بخط مؤلف).
کلمات همقافیه با «خشونت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نت» برای سرودن شعر