معنی خشودن
9 بازدید
[ خُ دَ ] (مص) پیراستن و شاخهای زیادتی درخت را بریدن. (از برهان قاطع) (از ناظم الاطباء) (از آنندراج). تمرید؛ خشودن و برگ دور کردن از درخت. خضد؛ خشودن خار درخت را و بریدن. قلف؛ خشودن. (منتهی الارب). || مجازاً تنریه کردن و تبرئه کردن. (یادداشت بخط مؤلف).
کلمات همقافیه با «خشودن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر