معنی خشم گرفتن

معنی خشم گرفتن

6 بازدید
[ خَ / خِ گِ رِ تَ ] (مص مرکب) عصبانی شدن. آزغدن. آزغیدن. غراشیدن. اِمتِعاض؛ خشمگین شدن. اغتیاظ. تَغَضُّب. تَضَرُّم. تَغَیُّظ. حَرَد. احتلاط. حلط. حَنَق. (یادداشت بخط مؤلف): منصور نامه بخواند، خشم گرفت. (تاریخ سیستان). خشم گیری جنگ جویی چون بمانی از جواب خشم یکسو نه سخن گستر که شهر آوار نیست. ناصرخسرو. کدام قوت و مردانگی و برنائی که خشم گیری و با طبع خویش برنائی. سعدی (مفردات). وگر خشم گیرد ز کردار زشت چو باز آمدی ماجری درنوشت. سعدی (بوستان). وگر با پدر جنگ جوید کسی پدر بیگمان خشم گیرد بسی. سعدی (بوستان). تو خواهی خشم بر ما گیر و خواهی چشم بر ما کن که ما را با کس دیگر نمانده ست از تو پروایی. سعدی (خواتیم). تَعَذفُر؛ خشم گرفتن. (منتهی الارب).

کلمات هم‌قافیه با «خشم گرفتن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «تن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید