معنی خشم آمدن
5 بازدید
[ خَ / خِ مَ دَ ] (مص مرکب) عصبانی شدن. غضبناک شدن. (یادداشت بخط مؤلف): خشمش آمد و همانگه گفت ویک خواست کو را برکند از دیده کیک.رودکی. سر فروبردم میان آبخور از فرنج منش خشم آمد مگر.رودکی. اما او را سهوی افتاد کی کس سوی شهر براز نفرستاد و با او مشورت نکرد و او را خشم آمد و لشکر جمع کرد. (فارسنامهٔ ابن بلخی). چو خشم آیدت بر گناه کسی تأمل کنش بر عقوبت بسی. سعدی (بوستان). نگویم که جنگ آوری پایدار چو خشم آیدت عقل برجای دار. سعدی (بوستان). از دوستی که دارم و غیرت که می برم خشم آیدم که چشم باغیار می کنی. سعدی (بدایع). با چشم نیم خواب تو خشم آیدم همی از چشمهای نرگس و چندین وقاحتش. سعدی.
کلمات همقافیه با «خشم آمدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر