معنی خشم آمدن

معنی خشم آمدن

5 بازدید
[ خَ / خِ مَ دَ ] (مص مرکب) عصبانی شدن. غضبناک شدن. (یادداشت بخط مؤلف): خشمش آمد و همانگه گفت ویک خواست کو را برکند از دیده کیک.رودکی. سر فروبردم میان آبخور از فرنج منش خشم آمد مگر.رودکی. اما او را سهوی افتاد کی کس سوی شهر براز نفرستاد و با او مشورت نکرد و او را خشم آمد و لشکر جمع کرد. (فارسنامهٔ ابن بلخی). چو خشم آیدت بر گناه کسی تأمل کنش بر عقوبت بسی. سعدی (بوستان). نگویم که جنگ آوری پایدار چو خشم آیدت عقل برجای دار. سعدی (بوستان). از دوستی که دارم و غیرت که می برم خشم آیدم که چشم باغیار می کنی. سعدی (بدایع). با چشم نیم خواب تو خشم آیدم همی از چشمهای نرگس و چندین وقاحتش. سعدی.

کلمات هم‌قافیه با «خشم آمدن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید