معنی خشمگین
5 بازدید
[ خَ / خِ ] (ص مرکب) غضبناک. آنکه پر از خشم و قهر باشد. (ناظم الاطباء). غراشیده. آرغده. تر. مُغضِب. خشمن. خشمین. خشمگین. تافته. آلغَدَه. ساخط. آشفته. برآشفته. غَضوب. غضبان. خشمناک. غاضب. غضبی. غضب آلود. حنیق. حانق. مُتِغَیَّر. (یادداشت بخط مؤلف): جهاندار یزدان جهان آفرین از آنکار بر سام شد خشمگین.فردوسی. شود شاه ایران بما خشمگین ز ناپاک رایی درآید بکین.فردوسی.
کلمات همقافیه با «خشمگین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر