معنی خشمتاب
6 بازدید
[ خَ / خِ ] (ن مف مرکب) کسی که خشم تاب داده و پیچیده باشد او را. (از آنندراج): سیاهی عزب پیشه و خشم تاب چو دیدند روی چنین بی نقاب ز تاب جوانی بجوش آمدند در آن وادی سخت کوش آمدند. نظامی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «خشمتاب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اب» برای سرودن شعر