معنی واژه خشر
4 بازدید
[ خَ ] (ع مص) باقی داشتن بر خوان از طعام آنچه بکار نیاید. (از منتهی الارب) (از تاج العروس). این مصدر از اضداد است. || چیزی بد از میان خوب بیرون کردن. (تاج المصادر بیهقی). || آزناک و حریص شدن. (از منتهی الارب).[ خَ شَ ] (ع مص) گریختن از جبن و بددلی. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب) (از اقرب الموارد).[ خَ شَ ] (اِخ) نام خشایارشا. (از ایران باستان ج ۱ ص ۶۹۸). رجوع به خشایارشا شود.