معنی واژه خشخش
0 بازدید
[ خِ خِ ] (اِ صوت) حکایت صوت جامهٔ آهاردار گاه رفتن یا جنبیدن صاحب آن و امثال آن. بانگ جامهٔ نو و بانگ کاغذ و جز آن. خشت خشت. (یادداشت بخط مؤلف): از آنسو خشخش مخفی ازینسو شق شق مدفون شنو این رمز از قاری سؤال است آن جواب است این. نظام قاری. آواز رفتن مار در سقف یا میان کزل و کاه. (یادداشت بخط مؤلف): و خشخش رفتن او [ افعی ] همچون خشخش درختان بود که باد بر وی بزد. (از ذخیرهٔ خوارزمشاهی).