معنی خشخاش

معنی واژه خشخاش

3 بازدید
[ خَ ] (ع اِ) مردم با سلاح و زره. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب). || کوکنار و آن چند قسم است بستانی و منثور و مقرن و زبدی. (منتهی الارب). <۵۳۰۶۴۰۰۷۰۱۹۸۰۸۰۱>... کوکنار.(مهذب الاسماء). خشخشاش از نظر پزشکی: در برهان قاطع آمده است: خشخاش چند قسم باشد ابیض و اسود و زبدی و مقرن. خشخاش ابیض بوستانی است و آن سرد و تر باشد و بعضی گویند خشک است خوردن آن با عسل منی را زیاد کند و خشخاش اسود صحرائی است و آن را خشخاش مصری هم می گویند و آن سرد و خشک است، در سیم اگر بکوبند و با شراب بخورند اسهال را نافع باشد و خشخاش زبدی نوعی از خشخاش است و آنرا برگ و تخم و ثمر سفید می باشد و آن مسهل بلغم است و خشخاش مقرن خشخاش بحری است و آن پیوسته در کنارهای دریا روید و غلاف آن مانند شاخ گاو باشد و با شیر بر نقرس طلا کنند نافع است و مطلق آن را به عربی رمان السعال گویند: حب خشخاش کند در عسل شهد بکار. سعدی. کجا دانه داند بخشخاش در که چون می دهد کشت خشخاش بر. امیرخسرو. قدم زنند بزرگان دین و دم نزنند که از میان تهی بانگ می زند خشخاش. سعدی. خشخاش سفید و سیاه می باشد سفید سعال را مفید است و عصاره اش را افیون خوانند و آن مخدر است و خواب آرد. (نزهة القلوب). جهان در جنب این نه سقف مینا چو خشخاشی برد بر روی دریا نگر تا تو از این خشخاش چندی سزد گر بر بروت خود بخندی. شبستری. توضیح: گیاهی است گل دار از تیرهٔ پاپاوارسه . از اقسام مختلفهٔ خشخاش یک رقم در ایران زراعت میشود. (پاپاورسومنی -فروم) ولی رنگ گل آنها مختلف و ارتفاع متوسط این گیاه یک ذرع است. تخم آن را در پائیز و گاهی نیز در بهار می کارند در ایران زراعت آن با ترتیب صحیح علمی بعمل می آید. (یادداشت بخط مؤلف). توضیح: از شیرهٔ خشخاش تریاک می گیرند. رجوع به تریاک شود. - شیرهٔ خشخاش؛ تریاک. (از ناظم الاطباء). || ریزه. ذره. مقدار بسیار کوچک : دو نیزه چو خشخاش گشت از نهیب یکی را نجنبید پا از رکیب.فردوسی. سنگ روی خفته را خشخاش کرد وین مثل بر جمله عالم فاش کرد.مولوی.
[ خَ ] (اِخ) ابن حباب بن حارث که بعضی او را خشخاش بن مالک بن حارث آورده اند از صحابیان بود. (از منتهی الارب).
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید