معنی واژه خشت پخته
4 بازدید
[ خِ تِ پُ تَ / تِ ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب) آجر، آجُرَّه، آگور. (یادداشت بخط مؤلف). قِرمید. (دهار). طوب. (منتهی الارب). مقابل خشت خام. چون خشت خام را در کوره گذارند و حرارت دهند پخته شود این خشت پخته را آجر می نامند: با سنگ و خشت پخته ریخته کردند. (تاریخ بیهقی). بفرمان او این پل را از خشت پخته ساختند. (تاریخ بخارای نرشخی). عقرب ندانم اما دارد مثال ارقم از رنگ خشت پخته سنگ رخام و مرمر. خاقانی. طاباق، طابق؛ خشت پختهٔ کلان. (منتهی الارب).