معنی خشت خشک بر آب افکندن
7 بازدید
[ خِ تِ خُ بَ اَ کَ دَ ] (مص مرکب) کردن بدی و کاری که اصلاح آن میسر نباشد. (یادداشت بخط مؤلف): بدانست بهرام کان بود زشت به آب اندر افکنده شد خشک خشت پشیمان شد و بند از او برگرفت ز کردار خود دست بر سر گرفت.فردوسی.
کلمات همقافیه با «خشت خشک بر آب افکندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر