معنی واژه خشتچه
4 بازدید
[ خِ چَ / چِ ] (اِ مصغر) خشت کوچک. خشتک. || پارچهٔ چهارگوشه ای که در زیر بغل جامه دوزند. (از ناظم الاطباء) (از برهان قاطع). || سونچه. سوژهٔ پیراهن و جبه. (از فرهنگ اسدی نخجوانی). بغلک. (یادداشت بخط مؤلف): بجای خشتچه گر شصت نافه بردوزی هم ایچ کم نشود گند زشت آن بغلت. عمارهٔ مروزی. || پارچهٔ چهارگوشه ای که میان تنبان دوزند. (از ناظم الاطباء) (یادداشت مؤلف). خِشتَک. || آینهٔ زانو. (از برهان قاطع) (از ناظم الاطباء).