معنی خشب

معنی واژه خشب

3 بازدید
[ خَ ] (ع مص) آمیختن به چیزی. || برگزیده و جدا کردن از چیزی. (از منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب). || زدودن و صیقل دادن روی شمشیر را چندان که تاه از وی دور شود و روشن و تیز گردد. (از منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب) (از اقرب الموارد). || ساختن شمشیر را و هنوز صیقل و تیز نکردن آن را. (از لغات اضداد است). || شعر گفتن چنانکه بدون فکر بسیار و تصنع شعر آید. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب). || ساختن چوب کمان را بساختن نخستین.
[ خِ ] (ع ص) رجل قشب خشب؛ یعنی مرد بی خیر. خشب از اتباع قشب است. (از منتهی الارب) (از تاج العروس) (از اقرب الموارد).
[ خُ ] (ع اِ) جِ خَشَب. (از منتهی الارب) (از تاج العروس). رجوع به خَشَب شود. || جِ اَخشَب و خَشباء. (منتهی الارب) (از تاج العروس). رجوع به اخشب و خشباء شود.
[ خَ شَ ] (ع ص) شتران و گوسفندان لاغر. (منتهی الارب). منه: مال خشب.
[ خَ شَ ] (ع اِ) چوب درشت. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب). ج، خُشُب، خُشبان، خُشب : در دل قیصر بیم و فزع افتاده بود تا بیارند به غزنی سر او بر خشبی. منوچهری (دیوان چ دبیرسیاقی چ ۱۶۳). مایه و تخم همه خیرت یکسر راستی است راستی قیمت پدید آرد خشب را بر خشب. ناصرخسرو (دیوان چ تقوی ص ۳۷).
[ خُ شُ ] (ع اِ) جِ خَشَب. رجوع به خشب شود:{/B وَ إِذََا رَأَیْتَهُمْ تُعْجِبُکَ أَجْسََامُهُمْ وَ إِنْ یَقُولُوا تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ کَأَنَّهُمْ خُشُبٌ مُسَنَّدَةٌ یَحْسَبُونَ کُلَّ صَیْحَةٍ عَلَیْهِمْ هُمُ اَلْعَدُوُّ فَاحْذَرْهُمْ قََاتَلَهُمُ اَللََّهُ أَنََّی یُؤْفَکُونَ .۱-۲۴۶۳:۴/} (قرآن ۶۳/۴). || جِ خشیب. (منتهی الارب).
[ خَ شِ ] (ع ص) عیش ناخوش آیندهٔ ناپسند. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب). || دراز درشت اندام برهنه استخوان در کمال سختی. (منتهی الارب).
[ خُ شُ ] (اِخ) وادیی است بر یکشبه راه از مدینهٔ منوره. این نقطه را ذوخشب نیز می گویند. (از منتهی الارب).
[ خُ شُ ] (اِخ) وادیی است بر یمامه. (منتهی الارب).
[ خَ شَ ] (اِخ) از فرودگاههای یمن است. (از معجم البلدان).
[ خِ ] (اِخ) نام کوهی است. (از معجم البلدان).
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید