معنی واژه خشاف
3 بازدید
[ خِ ] (ع مص) مخاشفة. (منتهی الارب). رجوع به مخاشفة شود.[ خَ شْ شا ] (اِخ) نام پدر فاطمة تابعیه و نام جدّ زمُل صحابی ابن عمرو است. - ام خشاف؛ بلا و سختی. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب).[ خُ ] (معرب، ص) خوشاب و معرب آن است. (یادداشت بخط مؤلف).[ خُ شْ شا ] (ع اِ) شب پره. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب) (از اقرب الموارد). خفاش. (یادداشت بخط مؤلف): ور حمایت کند بگرداند تف خورشید از تن خشاف. (سندبادنامه ص ۳۴۳).[ خُ ش شا ] (اِخ) نام پدر طلق تابعی است. (منتهی الارب).[ خُ شْ شا ] (اِخ) نام پدر طلق تابعی است. (منتهی الارب).[ خُ شْ شا ] (اِخ) نام محدثی است. (منتهی الارب).[ خُ ] (اِخ) نام موضعی است. (منتهی الارب).