معنی واژه خشاره
4 بازدید
[ خُ رَ ] (ع ص، اِ) آنچه بکار نیاید از هر چیزی، خَشار. (منتهی الارب) (از تاج العروس). رجوع به خَشار. شود. || جو بی مغز، خُشار. رجوع به خُشار شود. || خرمای بد. (یادداشت بخط مؤلف).[ خُ / خَ رَ ] (ص) پیراسته. پاک کرده. (انجمن آرای ناصری) (آنندراج): به هر مومی که باشد اهتمامش نباشد حاجت زرع و خشاره. شمس فخری (از انجمن آرای ناصری).