معنی واژه خسی
5 بازدید
[ خُ ] (اِ) پدرزن و پدرشوهر زن. خسر. (لغت محلی شوشتر). || کلمه ای است که بدشمن گویند در وقت غلبه. (لغت محلی شوشتر).[ خَ ] (حامص) حقارت. پستی. دونی. (ناظم الاطباء): چرا که باز نداری چو مردمان بهوش خسیس جان و تنت را ز ناکسی و خسی. ناصرخسرو (دیوان چ تقوی ص ۴۷۰). گر او راه دوزخ گرفت از خسی ازیراه دیگر تو در وی رسی. سعدی (بوستان).[ خَ سی ی ] (ع اِ) گلیم مانند و یا خرگاه مانندی که از پشم گوسفند بافند. (منتهی الارب) (از تاج العروس).