معنی واژه خسپوش
0 بازدید
[ خَ ] (ن مف مرکب) خاردار. (ناظم الاطباء). چیزی که آن را بخس پوشیده باشند. (آنندراج): چشمهٔ امید را خس پوش دیدن مشکل است. صائب (از آنندراج). زلف و خط نگذاشت کافتد چشم ما بر روی یار موج جوهر دایم این آئینه را خس پوش داشت. صائب (از آنندراج). || مردم فرومایه و رذل که به لباس مردمان نجیب و شریف درآیند. (ناظم الاطباء). مردم سخت رذل و فرومایه و هرزه کار. (یادداشت بخط مؤلف). || دشنامی است و عوام خزپوش گویند. (یادداشت بخط مؤلف). || (حامص مرکب) استخفای عیب. || کار قبیحی که به محسنات اصلاح آن دهند. || پنهانی قبایح بمکر وحیله. (ناظم الاطباء). || نفاق. (فرهنگ خطی). - آتش خس پوش؛ آتش که بزیر توده خس و خاشاک پنهان باشد: چند از آتش خس پوش برانگیزی دود ای بخوش جوهری آئینه حسن تو مثل. عرفی (از آنندراج). - شعلهٔ خس پوش؛ شعله ای که زیر خس پنهان باشد: محبت شعلهٔ خس پوش خواهد کاشکی من هم سری از جیب خاکسترنشینان برنمی کردم. طالب آملی (از آنندراج).