معنی خسودن
5 بازدید
[ خُ دَ ] (مص) درو کردن غله و علف. || ستودن. ستایش کردن. (ناظم الاطباء). || اقرار کردن. پذیرفتن. (مجمل اللغة).
کلمات همقافیه با «خسودن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر