معنی واژه خسو
5 بازدید
[ خَ / خُ ] (اِ) مادرزن. (صحاح الفرس). خسر. (یادداشت بخط مؤلف). رجوع به خُسُر شود. || پدرزن. (از ناظم الاطباء).[ خُ ] (اِخ) نام ناحیتی است جنوبی شهر داراب که ده بزرگ آن را نیز خسو گویند و پنج فرسنگ از شهر داراب دور است. (فارسنامهٔ ابن بلخی). رجوع به خسویه شود.