معنی واژه خسق
4 بازدید
[ خَ ] (ع مص) به هدف رسیدن تیر. (منتهی الارب). تیر بر نشانه گذاره کردن یا در وی نشستن. (تاج المصادر بیهقی). || کندن ناقه زمین را بسپل در رفتن. (منتهی الارب) (از تاج العروس). منه: خسقت الناقة الارض.[ خَ سَ ] (اِ) گلی است که آن را به صفاهانی گل کاویشه گویند و به عربی عصفر خوانند. (برهان قاطع). کافشه. کاجیره. گل رنگ. (یادداشت بخط مؤلف).