معنی خسروی کردن
6 بازدید
[ خُ رَ کَ دَ ] (مص مرکب) حکومت کردن. فرمانروایی کردن. سلطنت کردن : عقل وقتی خسروی می کرد در ملک وجود باز چون فرهاد عاشق بر لب شیرین اوست. سعدی (طیبات).
کلمات همقافیه با «خسروی کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر