معنی واژه خسروشاه
4 بازدید
[ خُ رَ / رُو ] (اِخ) آخرین پادشاه غزنوی است در غزنین. وی پسر بهرامشاه بن مسعودبن ابراهیم بن مسعودبن محمود. بعد از مرگ پدرش (بهرامشاه) جای او را گرفت لیکن غوریان در این تاریخ قوت گرفته بودند و سلطان سنجر پیر و ضعیف شده بود و ترکان غز در ممالک سنجر حکومت می کردند به همین علل خسروشاه موفق به نگاهداری پایتخت اجدادی خود غزنین نشد و غزان در ۵۵۵ هـ . ق. غزنین را از دست او گرفتند و از این تاریخ ببعد ممالک غزنوی منحصر بهمان هندوستان غربی شد لقب او معزالدوله است. وی از ۵۴۷ تا ۵۵۵ هـ . ق. سلطنت کرد.[ خُ رَ / رُو ] (اِخ) نام یکی از دهستانهای بخش اسکو است. شهرستان تبریز در باختر و شمال این بخش واقع است. خسروشاه از شمال بدهستان سردرود و از خاور و جنوب به دهستان حومه اسکو و از باختر به بخش شبستر محدود میباشد. موقعیت آن جلگه و معتدل کمی مایل به سردی است، آب آن از چشمه و رودخانه های محل تأمین می گردد. خط شوسه و راه آهن مراغه و تبریز از این ده عبور می نماید. این دهستان از بیست آبادی بزرگ و کوچک تشکیل شده است. محصولات عمدهٔ خسروشاه غلات و انگور و سردرختی و قراء عمدهٔ آن خسروشاه و باویل می باشد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۴).[ خُ رَ / رُو ] (اِخ) نام قصبه مرکز دهستان خسروشاه از بخش اسکو شهرستان تبریز است که در ۶ هزارگزی باختر اسکو در مسیر شوسهٔ تبریز به دهخوارقان در ده هزارگزی خطآهن مراغه به تبریز قرار دارد. این ناحیه جلگه و معتدل و آب آن از چشمه و قنات و محصول آن انگور و غلات و بادام و زردآلو و شغل اهالی زراعت و گله داری و راه شوسه می باشد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۴).[ خُ رَ / رُو ] (اِخ) نام قریه ای بوده در دو فرسخی مرو. (از معجم البلدان).[ خُ رَ / رُو ] (اِخ) ابن مبادر ملک دیلم. وی معاصر صاحب بن عباد و جبرئیل بن عبیداللََّه بن بختیشوع بوده است. رجوع به عیون الانباء ج ۱ ص ۱۴۶ و ص ۱۴۸ شود.[ خُ رَ / رُو ] (اِخ) ابن ملک حسام الدین سرلشکر ملک نصرةالدین احمد اتابک لرستان است. (از تاریخ گزیده چ ۲ ص ۵۴۸).