معنی واژه خسروان
3 بازدید
[ خُ رَ / رُ ] (اِ) جِ خسرو. شاهان. پادشاهان : چنین روز فرخ از آن روزگار بمانده از آن خسروان یادگار.فردوسی. شریف آنکس تواند بود که خسروان روزگار وی را مشرف گردانند. (کلیله و دمنهٔ بهرامشاهی). || (ص نسبی) شاهانه. ملکانه : بفرمود تا دیبهٔ خسروان کشیدند بر روی پور جوان.فردوسی.[ خُ رُ ] (اِخ) دهی است جزء دهستان ابرشیوه پشت کوه بخش مرکزی شهرستان دماوند، واقع در ۲۴ هزارگزی خاور دماوند و ۵۰۰ گزی شمال راه شوسهٔ تهران به مازندران. این دهکده در دامنه واقع و سردسیر است. آب آن از چشمه و محصول آن غلات و بنشن و شغل اهالی زراعت، معدن زغال سنگ نیز دارد. سکنهٔ آن قدیم از حدود بجنورد به آنجا کوچانیده شده اند، راه ماشین رو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۱).[ خُ رَ / رُ ] (اِخ) دهی است جزء دهستان فراهان بالا بخش فرمهین شهرستان اراک، واقع در ۲۰ هزارگزی شمال خاوری فرمهین. این دهکده در دامنهٔ کوه قرار دارد آب آن از قنات و زه آب رود محلی و محصول آن غلات و بن شن و ارزن و شغل اهالی زراعت و گله داری و قالیچه بافی و راه مالرو است و از فرمهین می توان اتومبیل برد. مزرعهٔ کهنه ده و دو سه مزرعهٔ کوچک دیگر جزء این ده منظور میشود و آن از دو محل بالا و پایین تشکیل شده است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۲).[ خُ رَ / رُ ] (اِخ) قریه ای است چهارفرسنگی مغرب سوریان. (از فارسنامهٔ ناصری).