معنی خسروآئین
7 بازدید
[ خُ رَ / رُو ] (ص مرکب) به آئین شاهان. بطرز پادشاهان. بطریق ملکان : پسر زاد از این دختران اردوان یکی خسروآئین روشن روان.فردوسی. || (ق مرکب) چون پادشاهان عملی را انجام دادن : به ایوانها تخت زرین نهاد برو جامها خسروآئین نهاد.فردوسی.
کلمات همقافیه با «خسروآئین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر