معنی خستهبازو
6 بازدید
[ خَ تَ / تِ ] (ص مرکب) زخمین دست. زخمی بازو. با بازوی مجروح : جوان همچنان خسته بازو و دوش همی راند اسب و همی زد خروش. فردوسی.
کلمات همقافیه با «خستهبازو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زو» برای سرودن شعر