معنی خسبنده
7 بازدید
[ خُ بَ دَ / دِ ] (نف) نایم. خوابیده : در این ره جزین خواب خرگوش نیست که خسبندهٔ مرگ را هوش نیست. نظامی. هقعه؛ مرد بسیار تکیه کننده و بر پهلو خسبنده میان قوم. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «خسبنده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر