معنی واژه خسار
3 بازدید
[ خَ ] (ع اِمص) گمراهی. خسارة. (منتهی الارب) (از تاج العروس). || هلاکی. خسارة. || غدر. خساره. || زیانکاری. خساره. (منتهی الارب). || بدبختی و خواری. (یادداشت بخط مؤلف): و از خزاین و کرایم اموال و ساز و اسلحه چندان بریختند که اگر عشر آن وقایهٔ عرض خویش ساختندی و بر سبیل فدیه بذل کردندی آبروی بماندی و در کسوت عار و لباس خزی و خسار در اقطار عالم متفرق نشدندی. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). همگنانرا در لباس عار و خسار به غزنه بردند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ). بعضی در دام طمع گرفتار دمار و خسار گشتند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی).[ خَ ] (ع مص) گمراه شدن. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب). خسارة. || زیان یافتن تاجر در تجارت و مغبون شدن او. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب). خساره.