معنی خزو
6 بازدید
[ خَ زْوْ ] (ع مص) قهر کردن و سیاست کردن کسی را. (از تاج المصادر بیهقی) (از تاج العروس) (از لسان العرب) (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب). || مالک شدن. || بازداشتن کسی را از خواهش خود. || ریاضت دادن چارپا و رام و مطیع کردن او را. || دشمن داشتن کسی را. || شکافتن زبان شتر بچه را. (از تاج العروس) (از لسان العرب) (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «خزو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زو» برای سرودن شعر