معنی واژه خزنده
4 بازدید
[ خَ زَ دَ / دِ ] (نف) آنکه می خزد. (از ناظم الاطباء). || کشان کشان رونده. جانوری که کشان رود. (یادداشت بخط مؤلف): شیر غرنده که او را دید از هیبت او پیش او گردد چون مار خزنده بشکم. فرخی (دیوان ص ۲۳۷). || هر یک از جانوران متعلق به دستهٔ «خزندگان» چون مار، سوسمار، لاک پشت، تمساح. هریک از جانوران متعلق به دستهٔ حشرات الارض، خستر. (از ناظم الاطباء). جحر؛ سوراخ دده و خزنده. (منتهی الارب).