معنی واژه خزن
3 بازدید
[ خَ ] (ع مص) جمع کردن مال و بگنجینه نهادن او. || نگاه داشتن راز را و پنهان کردن آن. || گنده شدن گوشت. (تاج المصادر بیهقی) (از تاج العروس) (از لسان العرب) (از اقرب الموارد). متغیر شدن گوشت و بوی گرفتن آن. (منتهی الارب).[ خَ زَ ] (ع مص) متغیر گردیدن و بوی گرفتن گوشت. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب) (از اقرب الموارد) (تاج المصادر بیهقی).