معنی واژه خزله
3 بازدید
[ خُ لَ ] (ع اِمص) شکستگی پشت. (از منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب). || افکندن الف از متفاعلن و ساکن شدن تای آن. (از ناظم الاطباء).[ خُ زَ لَ ] (ع ص) کسی که شخصی را از آنچه می خواهد منع کند. (از منتهی الارب).[ خَ زَ لَ ] (ع اِ) جِ خازل. (یادداشت بخط مؤلف).