معنی خزل

معنی واژه خزل

3 بازدید
[ خَ ] (ع مص) بازداشتن کسی را از حاجتش. (منتهی الارب) (از لسان العرب) (از تاج العروس). || بریدن. (منتهی الارب) (تاج المصادر زوزنی).
[ خَ زَ ] (ع مص) شکسته پشت گردیدن. (منتهی الارب) (از لسان العرب) (از تاج العروس).
[ خَ ] (ع اِ) نزد عروضیان اجتماع اضمار و طی است پس متفاعلن به اضمار مستفعلن و بطی مفتعلن گردد چنانکه در بعضی از رسائل عروضی عربی دیده شده و در جامع الصنایع و عنوان الشرف نیز چنین تعریف کرده اند. (از کشاف اصطلاحات الفنون).
[ خَ زَ ] (ع اِ) نوعی از رفتار به گران باری و درماندگی. (از منتهی الارب).
[ خَ زَ ] (اِخ) از بلوکات ولایت نهاوند و عدهٔ قرای آن ۴۷ قریه است. (یادداشت بخط مؤلف).
[ خَ زَ ] (اِخ) نام طایفه ای است که در غرب ایران سکنی دارند. (یادداشت بخط مؤلف). رجوع به طایفهٔ ملک شاهی شود.
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید