معنی خزف

معنی واژه خزف

0 بازدید
[ خَ ] (ع مص) دست اندازان رفتن. یقال: خزف فی مشیه. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب) (از اقرب الموارد). بدست و پا راه رفتن. (یادداشت بخط مؤلف).
[ خَ زَ ] (ع اِ) سفال. (منتهی الارب): لعلت دهد مگیر که این لعل است نعل و خزف بود همه ایثارش.ناصرخسرو. تا بزیر فلک چنبری اندر همه وقت گل به از خار و گهر به ز شبه در ز خزف فلک چنبری اندر خط فرمان تو باد ور نه بشکسته چو از عربدگان چنبر دف. سوزنی. سران همه صدفند اوست همچو لؤلؤ بحر مهان همه خزفند اوست همچو گوهر کان. سوزنی. هست بجای تحف طبع من دُر شبه و سیم، سرب زر خزف.سوزنی. ستایش کنی مر مرا در سخن گهر می دهی مر مرا در خزف. مسعودسعد. وقت بازی کودکان از اختلال می نمایند آن خزفها زر و بال.(مثنوی). در بیابان خشک و ریگ روان تشنه را در دهان چه در چه صدف مرد بی توشه کاوفتاد از پای بر میان بند او چه زر چه خزف.سعدی. دانه ای درّ آب دار به کف قیمتی تر ز صد هزار خزف.مکتبی. به فارسی سفال گویند. بسیار خشک و با اندک حرارت و ضماد او جهت ورم های نرم و قروح اعضاء یابس المزاج مثل غضروف و وتر و جهت انسلاخ جلد و سفال سبو با مرهمها جهت التیام جراحت و با سرکه جهت حکه و جوششها و سعفه و جرب و نقرس و با موم روغن جهت ورمهای مزمن و خنازیر و سفال چینی جهت جلای دندان و تقویت لثه و قطع خون آن و جلای بیاض طبقهٔ قرنیه مفید و مضر اعصاب دماغی و مصلحش روغن بنفشه است و روغن نیلوفر. (از تحفهٔ حکیم مؤمن). || سبو. (ناظم الاطباء). || سفالینه. (یادداشت بخط مؤلف). هر چیز گلی که در آتش پخته شده باشد. (ناظم الاطباء). - خزف ریزه؛ پاره سفال؛ تیکه شکسته. (از ناظم الاطباء). - ساباطالخزف؛ نام محله ای بوده به بغداد. (از معجم البلدان).
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید